آیدین عزیزم

همه شب بر آستانت شده کار من گدایی به خدا که این گدایی ندهم به پادشاهی

اولین مسافرت آیدینی

سلام عزیزم پسرم قبل از اینکه شما بدنیا بیاین من و بابایی هر سال چند بار مسافرت میرفتیم اما از پارسال که شما اومدی من و بابا اصلا جایی نرفتیم حالا که آخر ساله و هوا هم خیلی سرد شده تصمیم گرفتیم بریم مسافرت خونه عمه مینا که تهران هستن و یه چند روزی بریم برف بازی  شما اولین بار هست که میرین مسافرت امیدوارم اذیت نشی و بهت خوش بگذره ایشالا. چند روز پیش هم رفتیم نمایشگاه مبل که چیز جالبی نبود ما فقط بستنی خوردیم و واسه شما بیمه سرمایه ثبت نام کردیم. دیروز هم برای بار دوم رفتیم موهای گل پسری رو کوتاه کردیم اینکه دوباره گریه و کلی دردسر آخر هم با یه بستنی راضی شدی . میدونی امروز چه روزیه امروز تولد پدر مهربونت هست ...
25 دی 1391

کریسمس مبارک

سلام عزیزم میخوام بخورمت با این کارای خوشمزه دیشب که میخواستیم بخوابیم رفتی روی سینه بابایی و دراز کشیدی و گفتی خوخوخوخو من گفتم پسرم وقتی بابا لالا میکنه میگه چی ؟؟ گفتی خوخوخوخوخو اییییییییییییییییییی جونم فدات بشه من و بابا از خنده روده بر شدیم بابایی هم با پسرش کشتی گرفت و گفت که من خوخوخو میکنم هااااااااااااااا؟ ...
13 دی 1391

بهار عمر منی

سلام نفسم پسر عزیزم تو رو جون هر کی دوس داری سرما نخور دیگه آخه شما خیلی کم غذا هستین با سرما خوردگی دیگه اصلا غذا نمیخورین قربونت برم آبمیوه هم که چند قطره بیشتر نمیخورین دیگه هیچی.چند روز هست داری سرفه میکنی الهی دردو بلات بخوره به جون مامانت که داری اذیت میشی فردا میخوایم بریم دکتر خدا کنه چیز خاصی نباشه ایشالا.چند وقت بود میخواستم از کارای بامزت عکس بگیرم ماشاالله مگه میزاری ازت عکس بندازم وروجک خان وروجک مامان بقیه عکسا در ادامه مطلب .... آیدین موهات کو؟ بینیت کجاست عزیزم؟ گوشات کجاست نفسم؟ شکمت کجاست جیگری؟ دستات کجاست عزیزم؟ پاهات کجاست عمر من ؟ ماه کجاست...
11 دی 1391

جوجوی یکساله من

سلام جوجوی مامان پسر عزیزم روز به روز داری بزرگتر میشی و ماشاالله شیرین تر.اینروزا هر چی ما میگیم گوش میدی و هر کاری ازت خواستیم انجام میدی الهی مادر فدات بشه عزیزم.اعضای بدن رو میدونی چشمک میزنی بشکن میزنی از روی مبل میپری پایین و با لبخند به ما نگاه میکنی یعنی دیدین پریدم شیطونکی شما.تو خونه راه میری برای خودت شعر میخونی خیلی جالبه جیغای بنفش میکشین بعضی موقع هم خودتون به تنهایی بازی میکنین ومامان به کاراشون میرسن.همه لحظات با تو بودن خاطره انگیز و شیرینه.خدا کنه همه طعم شیرین پدرومادر شدن رو بشن الهی آمین. امروز رفتیم نمایشگاه کتاب و چند تا کتاب برات خریدم عاشق کتاب هستی خدا کنه همینجور علاقه مند باقی بمونی مثل پدر گرامیتون . زن...
10 دی 1391

تولد یک عشق

سلام پسرم من و بابا امروز تصمیم گرفتیم برای شما وبلاگ درست کنیم تا خاطره های به یاد ماندنی اولین روزهای شیرین با هم بودنمون هیچ وقت از یادمون نره . "دوست دارم گلم"   ...
5 دی 1391

آیدین مهربونم

سلام عزیز دلم تو این مدت که ناخن پای عزیزم زخمی شده بود دوستان زیادی جویای احوال شما بودند و کلی برای عشقم دعا کردن یه دنیا ممنون دوستای عزیزم ایشالا نی نی همه سالم باشه.الان ناخنت خیلی بهتر شده دیگه درد نداره و کم کم داره ناخنت می افته همراش قلب منم درد میگیره عمر منی عزیزم بخدا وقتی چشم من و بابا به پاهات میوفته از زندگی سیر میشیم خدا رو شکر بهتر شدی . این روزها بیشتر بیرون هستیم و نمیرسم مطلب جدید برات بذارم و ماشاالله شما هم خیلی شیطون شدی قربونت برم کلی هم کارای جدید و خنده دار انجام میدی و به آدم انرژی میدی مثلا وقتی میگیم آدین مامان دوس داری یا غذا میخوری سرتو میاری پایین و میگی اوهوم ای جونم فدات بشه نفسم یا اینکه میری بالای میز...
5 دی 1391

الهی مامان فدات بشه آدینم

همه هستی مامان سلام اصلا دوست ندارم خاطرات این هفته رو برات بنویسم عزیزم آخه دلم پر از خون شده اول هفته روز خیلی بدی بود. من و شما تو اتاق بودیم مامان داشت اتاق رو مرتب میکرد آقا هم داشت بازی میکرد یه دفعه دیدم شما رفتی طرف قفسه کتابا و یه کتاب بزرگ رو انداختی پایین تا من خواستم بیام پیشت که دورت کنم کتاب افتاد رو انگشت پای عزیز دلم الهی مامان برات بمیره که طاقت ندارم اشکات رو ببینم آیدین گریه مامان هم گریه فقط یادم میاد بابا رو صدا زدم اون لحظه هزار بار مردم و زنده شدم خواستم پاتو بذارم تو اب یخ اصلا نذاشتی خیلی درد داشتی سریع لباس پوشیدم رفتم پایین ساختمون که با رفتن و دیدن گربه یه کوچولو اروم شدی بعدش هم بابا اومد رفتیم بیم...
22 آذر 1391

بعد از یکسالگی نفسم

سلام عشقم پسرم عزیزم نفسم عمرم مرد مامانش تو رو خدا زود خوب شو اینروزا داری با سرما خوردگی دست و پنجه نرم میکنی ان شاالله زود خوب میشی و دیگه هیچ وقت اینجوری نمیبینیمت عزیزم.اصلا غذا نمیخوری من دیگه نمیدونم چی درست کنم تا تو علاقه داشته باشی و یه کوچولو بخوری!!! کلاه گذاشتنو اصلا دوس نداری منم مجبورم تو خونه تمرین کنم تا تو بهش عادت کنی که تا بهت میگم کلاه بذار تا بریم بیرون برای چند لحظه بهش دست نمیزنی بعد که حوصلت سر رفت در میاری . کلاه هاپ هاپی عشق من.... آدین زبونت کو ؟؟؟ مادر به قربوووووووووونت بره عزیزم ...
15 آذر 1391