وبلاگicon

کد تغییر شکل موس
اتاقچه کدهاي زيبا ::: سفارش کد رايگان آیدین عزیزم
X
آیدین عزیزم
همه شب بر آستانت شده کار من گدایی به خدا که این گدایی ندهم به پادشاهی
تاريخ : جمعه 21 آذر 1393 | نویسنده : مامان و بابا
بازدید : 406 مرتبه

تو این روز طلایی تو اومدی به دنیا

وجود پاکت اومد تو جمع و خلوت ما

تو تقویما نوشتیم تو این روز و تو این ماه

از آسمون فرستاد خدا ۱ ماه زیبا

تولدت مبارک عشق مامان و بابا

سلام زندگی من.ببخشید دیر به دیر به وبلاگت سر میزنم و اینقدر دیر تولدت رو تبریک میگم ماشاا... اینقدر شیطون و جیگر شدی که دوست دارم بیشتر با تو باشم تا وبلاگت.چند روز قبل از تولدت تو رو بردیم سنجش بینایی فدای چشمای خوشگلت بشم که یه کوچولو ضعیف بود و ما مجبور شدیم برات عینک بگیریم مامان خیلی غصه دار شد اما اشکالی نداره همه دکترا و همه پرفسورا عینک میزنن دکتر گفت ژنتیکیه .یه ماه دیگه دوباره میریم ایشالا این دفعه مشکلی نباشه عزیزم .ما هم چند تا دکتر مختلف میخوایم نشونت بدیم ببینیم خدا چی میخواد برامون.ایشالا همیشه سالم باشی مرد مامان.قربونت برم یه حرفایی میزنی آدم تو کار شما وروجک میمونه.عاشق مک کویینی همش میگی قصه مک کویین بگیین همه دکور اتاق از فرش و پرده و استیکر و ماشین و برچسب هر چیزی که مک کویین باشه شما یه دونه رو داری بازار که میریم هر چی که عکس مک کویین داشته باشه میگی مامان من اینو دارم؟میگیم آره داری زود هم بی خیال میشی فدات بشم کلا لجباز نیستی. حرف خ رو خوب تلفظ نمیکنی مثلا میگی بتوریم تا سیزده میشمری.ده بیست سی هم کامل میگی .نزدیک سی تا شعر حفظ هستی سوره توحید هم میخونی .هر دفعه میری دستاتو بشوری یه وضو هم میگیری.مامان نمیتونه وقتی با تو تنهاست نماز بخونه آخه میای از پشت بغلم میکنی دیگه ول کن هم نمیشی یا میای یکسره بوسم میکنی خیلی شیطونی میکنی شبا هم تو  میری رو دست بابا میخوابی و وقتی آب میخوای بابا رو بیدار میکنی بعضی موقع هم میگی مامان آب بیاره.این روزا هم میگی از دست مامان بابا.یا به بابا میگی تو دیگه مثل مامان نشییا یا مامان تو دیگه مثل بابا نشیییا.روزی چندبار مامان یا بابا میشی ادای ما رو در میاری ما هم آیدین میشیم.عشق من عاشقتم .روزی چندبار ازت میپرسم عشق من کیه ؟نفس من کیه ؟مرد من کیه ؟زندگی من کیه؟چشم من کیه؟عمر من کیه؟با همدیگه روبوسی میکنیم به من میگی بگو چه خبر خانوم رو نیاوردی بچه هات رو نیاوردی عاشق این خوشمزگیاتم .وقتی شیطونی میکنی بعضی وقتا که با صدای بلند میگم چرا این کارو کردی میگی مامان با عصبانیت نگو با مهربونی بگو میمونم بخندم یا دعوات کنم.دوچرخه سواریت دیگه عالی شده ماشاا... .کاراته بازی رو خیلی دوست داری.عاشق ماشین پلیس و آتش نشانی هستی.با عروسکات اصلا بازی نمیکنی فقط ماشینا .دیگه اینکه من فدای پسر خوشگل و عزیزم بشم من بووووووووووووووووس



موضوع :
تاريخ : سه شنبه 27 آبان 1393 | نویسنده : مامان و بابا
بازدید : 357 مرتبه

سلام شکلات مامان

مراسم شیر خوارگان حسینی با امیر عباس عزیز

شب شام غریبان کنار گلزار شهدا

 

 



ادامه مطلب...

موضوع :
تاريخ : دوشنبه 5 آبان 1393 | نویسنده : مامان و بابا
بازدید : 466 مرتبه

سلاااااااااااااااااااااااااااااام عزیزترینم

عکس تولد دو سالگیت

اینجا هم خونه بابابزرگ

بقیه رو می گذاریم تو ادامه مطلب....



ادامه مطلب...

موضوع :
تاريخ : چهارشنبه 11 تير 1393 | نویسنده : مامان و بابا
بازدید : 358 مرتبه

سلاااااااااااااااااااااااااااااااام

آیدین عشق مک کویین و ماتر

 



موضوع :
تاريخ : جمعه 27 دی 1392 | نویسنده : مامان و بابا
بازدید : 609 مرتبه

سلام ای تنها بهونه واسه زنده موندن

تولد تو تولد من است چون وقتی تو می آیی من زندگی می کنم

از اینکه اینقدر دیر اومدم وبلاگت شرمنده گلم اومدم تا تولد دو سالگی مهربون ترین پسر دنیا رو بهت تبریک بگم بعد میام عکس میزارم خاطره روز تولدت اینه که دو تا عکسای عوض کردیم اصلا حاضر نشدی عکس یادگاری بگیری .مهربونم ایشالا همیشه سالم باشی قشنگم .شیرین زبونی شدی که نگو همش میای مامانو میبوسی میگی مرسی .دیگه به بابا میگی آدین قوی تره بعد هم دستات رو میبری بالا یعنی من قوی هستم .با بابا که بازی میکنی به بابا با اون لهجه شیرینت میگی اگه مُتُنی بتن = اگه میتونی بزن .با آبتین دوستت دعواتون شد برگشتی به دوستت میگفتی دایی آدین پلیسه تتنگ داره لهت میتونه . دایی یادت داده میگی برو بابا بعدش هم میگی خودت بابا .یه روز بهت گفتم برو بابا میگی آدین بابا نیست آدین پسره مردم از خنده  مهربونم.عشق آمبولانس هستی وقتی میگیم میخوای چیکاره بشی میگی آمبولانس ایشالا دکتر بشی آمبولانس هم داشته باشی . میگم چه قصه ای برات تعریف کنیم میگی تصه آمبولانس . شبا برات قصه میگیم تا خوابت ببره تصه جک و مامانش هم دوست داری منظورت جک و لوبیای سحرآمیزه .ماشاالله هر روز شیرین زبون تر میشی با اون لهجه بچه گونت خوردنی تر شدی عزیزم .



موضوع :
تاريخ : شنبه 2 آذر 1392 | نویسنده : مامان و بابا
بازدید : 510 مرتبه

چند مدت پیش من و مامان بزرگ بردیمت آرایشگاه موهات خیلی بلند شده بود با اوضاع قبلی فقط این دفعه بابا نبود که تا شما گریه کنین سریع بیخیال بشه نصفه و نیمه بیارتت خونه این دفعه مامان بدجنس هرچی گریه کردین گفتم تا موهات مرتب نشه نمیریم دیگه به بزرگواری خودتون ببخشین آخه خیلی موهات بد شده بود خودت اذیت میشی گلم.شما هم خیلی طرفدار پدر گرامی هستین شبا تو بغل بابایی خوابتون میبره صبح اول که بیدار میشین دنبال بابا میگردین نصفه شب از بابا تقاضای آب میکنین قربون عشق بابا برم من .قبل از اینکه بریم آرایشگاه مامان موهاتو دو گوشی بست ببینه اگه دختر بودین چی میشدین که با گریه وحشتناک روبرو شدم مامان بزرگ همش میگفت این پسره نمیزاره موهاشو ببندی اذیتش نکن منم گفتم همین یه دفعه ببینم چه شکلی میشه خلاصه با زور بستم و بعد هم کلی معذرت خواهی کردم خلاصه به بزرگی خودت ببخش عزیزم ولی خودمونیم چه جیگری شدین

عشق پدر و پسر



موضوع :
تاريخ : شنبه 2 آذر 1392 | نویسنده : مامان و بابا
بازدید : 561 مرتبه

سلام زندگی مامان و بابا

تو پاییز به دنیا اومدی و بهار را مهمون همیشگی قلب ما کردی و چقدر شیرینه زندگی وقتی تو کنار ما هستی. چند روزه دیگه عشقم دوساله میشی با تمام وجودمان سپاس داریم این نعمت الهی را.مهربونم خیلی خیلی شیطون شدی یه لحظه هم نمیشه تنهات بزاریم تقریبا همه کلمه ها رو میتونی به زبون خودت بگی به سلام میگی تلام توبی؟تو ماه ابان دوبار رفتیم دکتر سرما خورده بودی خیلی لاغر شدی.یه روز که رفته بودیم خونه بابابزرگ و شما هم از اسباب بازیات دور شده بودی خیلی حوصلت سر رفته بود با هم خمیر بازی کردیم مامان برات خمیر درست کرد شما هم کلی سرگرم شدین.عشق بازی جی تی آی هستین حرفه ای سوار ماشین میشین خودت میگی سوار موتور یا آمبولانس یا چه نوع ماشینی میشین از آمبولانس خیلی خوشت میاد از شلوارت که آمبولانس داره خیلی خوشت میاد تو خیابون به تاکسی میگی تاکسی جی تی .پروژه از پوشک گرفتن هنوز ادامه داره. اینم از عکسای شما

بقیه رو میزارم تو ادامه مطلب ببین.... 



ادامه مطلب...

موضوع :
تاريخ : يکشنبه 26 آبان 1392 | نویسنده : مامان و بابا
بازدید : 404 مرتبه

سلام گرمی خونمون آدین جون

اول از همه شهادت سالار شهیدان امام حسین (ع) را به همه شیعیان جهان تسلیت میگم.تا حالا دیدی وقتی انگشتت رو میذاری کف دست نوزاد چه جوری محکم انگشتت رو میگیره الهی شش ماهه اباعبدالله همونجوری دستت رو بگیره.اول محرم میشه سالگرد قمری شما عزیز دلم برای سلامتی شما آش نذری دادیم.دیگه اینکه خیلی دیر به دیر برات پست جدید میزارم اصلا وقت نمیشه به دوستان وبلاگی عزیزمون هم سر بزنم شرمنده همه دوستان هستیم.شبای محرم به من گفتی آماده یعنی آماده بشیم بریم هیئت نزدیک خونه مامان بزرگ.چند شب هم با بابا رفتی روزای اول که طبل میزدن دست میزدی بعد دیگه سینه میزدی صدای طبل و سنج وزنجیر در میاوردی یه شب هم تو ماشین نوحه میخوندی با صدای غمگین میگفتی حسین حسین مظلوم من و بابا خیلی تعجب کردیم ایشالا عزاداریت قبول باشه اول محرمی من.وقتی شعر تاب تاب عباسی میخونی آخرش میگی خدا آدین نندازی بغل بابا مامان بندازی دل هیچ کدوم ما رو نمیشکنی قربونت برم.دیگه تاسوعا و عاشورا رفتیم روستای بابابزرگ بابا که مراسم خیلی جالبی داشتن روز تاسوعا یه گهواره بزرگ بود که همه بچه ها رو از تو اون رد میکردن به نیت سلامتی .روز عاشورا همه مردم رفتن توی باغ و عزاداری کردن و همه از زیر قران رد شدن .بعد میام عکس میزارم .تازه پست مسافرت رو کامل کردم.



موضوع :
تاريخ : يکشنبه 26 آبان 1392 | نویسنده : مامان و بابا
بازدید : 690 مرتبه

سلام عشق مامان مرد مامان

رفتیم مسافرت و برگشتیم خیلی خوش گذشت عااااااااااااااااالی بود حالا که شما بزرگتر شدین و شیرین تر مسافرتا هم لذت بخشتر شدن قربون شکلات خودم بشم من.اول رفتیم مشهد و شاندیز و قوچان بعد گرگان و بابلسر وبعد هم تهران .شما هم تو ماشین وسط صندلی ها رفت و آمد میکردین و اصلا از کمربند استفاده نکردین به مامان هم اجازه استفاده ندادین با اینکه میگفتین پلیس جریمه ولی اعتنایی نداشتین به گفته خودتون.برای اینکه تو ماشین حوصلتون سر نره مامان کلی اسباب بازی برداشته بودن تا باهاشون بازی کنی اما اصلا به اونا دست نزدین فقط شعر میخوندین عمو زنجیر باف و بارون میاد شر شر رو بلد شدین.یکی از بازی هایی که تو ماشین با خاله انجام میدادین این بود که با خاله میرفتین خرید یعنی به خاله پول میدادین برو برام بستنی بخر هبیچ بخر چیپس چاکلز کلی سرگرم میشدین.حالا عکسای مسافرتت رو میزارم تا یادگاری بمونه قربون مهربونم بشم

اینجا حرم امام رضا (ع)

بقیش تو ادامه مطلبه عزیزم...



ادامه مطلب...

موضوع :
تاريخ : يکشنبه 5 آبان 1392 | نویسنده : مامان و بابا
بازدید : 537 مرتبه

الهی مامان قربونت بشه نفسمی عزیزمی جیگرمی دیگه شیر نمیخوری عاقل شدی بالغ شدی زندگی مامان.از یازده شهریور شما سه وعده بیشتر شیر نمیخوردین فقط صبح و ظهر موقع خواب و شب.از اون روز به بعد بعضی از ظهر ها هم شیر نمیخوردین من و بابا شما رو توی ملحفه تاب تاب میدادیم تا خوابتون ببره دست بابای مهربون درد نکنه همکاری لازم رو دارن.از دوازده مهر که از مسافرت برگشتیم فقط موقع خواب شیر خوردین سه چهار شب بعد هم وقتی شما کامل خواب بودین بهتون شیر دادم دیگه از شانزده مهر بدون هیچ بهانه ای شیر نخوردین آخ که مامان فدات بشه وقتی دیدم جلو تلویزیون تو بغلم خواب رفتین خیلی دلم گرفت به بابا گفتم من امشب به پسرم شیر میدم اصلا نمیتونم تحمل کنم بابا هم میگفت پسرم رو هوایی نکن خودش نمیخواد بخوره اذیتش نکن.آخه بابا چه میدونه من چه احساس بدی دارم انگار میخوان پسرم رو ازم بگیرن حس میکنم یه چیزی گم کردم دوساله تو آغوش من به خواب میری من به تو وابسته شدم تو مایه آرامش منی باتو همه غمام رو فراموش میکنم نفسم بسته به جون تو خلاصه از اون شب دیگه شیر نمیخوری ولی یه تجربه جدید دارم اونم اینه که قبلا تا میومدی بغلم سریع میگفتی ام ولی حالا میای محکم بغلم میکنی منم تا دلم میخواد بوست میکنم بعضی اوقات هم میگی ام مامان تلخ منم میگم آره ولی ام آدین شیرین میگی بیا بخور قربونت بشم من.بعضی روزا هم میگی میخوام ام بوس کنم منو میبوسی فدای مهربونیات.حساب کردم یه ماه مونده تا دوسال قمریت کامل بشه من به تو شیر دادم و تقریبا یک ماه و نیم به دوسال شمسی.خیلی پسر خوبی بودی و اصلا اذیتمون نکردی بابا هم چون پسر مهربونی بودی برات یه هدیه خوشگل خرید یه دوچرخه قشنگ مبارکت باشه عزیز دلم

 



موضوع :
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 17 صفحه بعد