بدون عنوان
مادر بزرگ عزیزم به سفر ابدی رفت خدا رحمتش کنه این غم بزرگ رو به مادر عزیزم تسلیت میگم .خدا رحمتش کنه ما به اون میگفتیم بی بی خیلی بانوی با خدایی بود تا قبل از اینکه آلزایمر بگیره همیشه سه ماه از سال روزه بود هیچ وقت نمازش قضا نمیشد همیشه دعا میکرد زمین گیر نشه .خوش به سعادت اون که تو ماهی که همه مهمون خدا هستن رفت پیشش .تو ماهی که هر که یه آیه از قران بخونه ثواب هزار آیه تو ماه دیگه رو داره خدا رحمتش کنه. با رفتن بی بی من دیگه نه مامان بزرگ دارم و نه بابا بزرگ خیلی سخته از محبت همچین آدمای نازنینی بی نصیب شی .امیدوارم سایه این دوتا مامان بزرگ و یه بابابزرگ مهربون همیشه بالای سر پسر نازنینم باشه الهی آمین. ...
نویسنده :
مامان و بابا
15:43
نور چشمم
سلام زندگی مامان و بابا مهربون من این روزا ماشاالله هزار ماشاالله خیلی شیطون شده شیطونکم دوست داره از همه چی بالا بره حتی وقتی بغل باشه از سرو کول آدم .دیگه کاملا چهار دست و پا میره سرعتش هم خوب شده با پدر گرامیش بازی های المپیک رو میبینن وقتی بابا میگه برای ایرانی ها دست بزن زودی براش دس دسی میکنه قربونش برم.یه صبح قبل از اذان صبح بیدار شده بود و با صدای بلند میگفت ات ات منظورش ساعت بود بابا میگه یعنی پاشین دیگه اذان گفت ایشالا هیچ وقت پسرم نماز صبحت قضا نشه که اینقدر سحرخیز هستی .عاشق ساعت هستی خونه هر کی بریم تو خونشون دنبال ساعت میگردی و یکسره میگی ات ات .مامان برات یه ساعت کاغذی درست کرد بلافاصله که نشونت دادم گفتی ات الهی من فدای...
نویسنده :
مامان و بابا
20:42
هشت ماهگی نفسم
مینویسم به تو که زیباترین گل و درخشان ترین ستاره ای گل نازم هشت ماهگیت مبارک خدایا شکرت حال پسرم بهتر شده و ماشاا... هزار ماشاا... شیطون تر شده.کارای جدیدی که یاد گرفته اینه که دست به لبه مبل میگیره و بلند میشه و از این ور مبل تا اون ور با احتیاط کامل میره ماشاا... سرعت سینه خیز رفتنش خوب شده و یه کوچولو چهار دست و پا میره .عاشق ددر رفتنه تا یکی میگه بریم سریع میره بغل اون و بغل هیچ کس نمیاد حتی مامان وباباش .عصرا حتما باید یه سر بره بازی فوتبال بچه های مجتمع رو ببینه و از خوشحالی جیغ بکشه.از صدای موتور خیلی تعجب میکنه قربون پسرم بشم من که خیلی آقاست غذا خوردنش هم خدارو شکر بهتر شده .هشت ماه از زندگی با تو میگذره هر...
نویسنده :
مامان و بابا
17:59
مامان ناراحته عزیزم
سلام به مهربونم عزیز دلم یه چند روزی میشه حالت خوب نیست یه کوچولو مریض شدی الهی مامان فدات شه خیلی خیلی ناراحتم آخه میدونی مامان بهت ماست پرچرب داده به معده شما سازگار نبوده ودکتر هم به مامان و هم به شما عزیزم لبنیاتو ممنوع کرده آخه شما خیلی بد غذا میخوری اونم با هزار ترفند یه روز که بهت سوپ دادم بعد از اون یه قاشق ماست دادم شما هم با اشتها خوردی منم که تا حالا ندیده بودم شما چیزی رو با اشتها بخوری یه قاشق دیگه دادم و کلی خوشحال شدم واصلا متوجه نبودم ماست پرچربه و شما از همون روز مریض شدی تا الان دوبار آزمایش دادیم فردا میریم دکتر تا برامون برنامه غذایی بدن امیدوارم چیز خاصی نباشه خدا کنه تو این ماه مبارک همه مریضا شفا پیدا کنن الهی آمی...
نویسنده :
مامان و بابا
1:50
عزیزم
سلام دنیای من مهربونم این روزا دست میزنه بای بای میکنه یه کار خطرناک که میکنه اینه که رو زانو میشینه و لبه تختشو میگیره و میخواد که بلندشه این کارو هم بابا یادت داده واااای عزیزم خیلی از این کارت میترسم نمیتونم واسه یه لحظه هم تنهات بذارم خدای نکرده اگه تعادلت رو از دست بدی وای نمیتونم یه لحظه فکرشم کنم .به راحتی لبه مبل می ایستی و همش سعی داری از اون بالا بری میدونی بابا چیکار میکنه پاهاتو کف دستش میذاره و تو هم میایستی مثل این ... ...
نویسنده :
مامان و بابا
3:29
سوپرمن مامان
زندگی مامان آیدین یه هفته ای بود که خونه مادربزرگ بودیم خاله آدین جون حسابی اونو لوس کردن تا میگه ادین بریم سریع خودشو میرسونه به پاهای اون وبا گریه میگه بریم وقتی هم بغل خاله جونش هست پیش هیچ کس نمیاد حتی مامان و بابا . قند عسلم تازگی ها یاد گرفته دست به مبل وپشتی و میز میگیره و تمام سعیشو میکنه تا از اون بالا بره . اگه یه کوچولو تنهاش بذاریم سریع صداش در میاد.وقتی که سرتو تکون بدی اونم این کارو میکنه.این کلمه هارو هم میگه به به . مم مم. الهی من فدای تو بشم پسر عزیزم سوپر من مامان و بابا ...
نویسنده :
مامان و بابا
2:13








