آیدین آیدین، تا این لحظه: 14 سال و 10 ماه و 22 روز سن داره

آیدین عزیزم

بیست و یک ماهگی نفس

بیست و یک ماهگی مهربونم مبارک سه ماه دیگه پسرم دوساله میشه یعنی داره کم کم مرد میشه منم تصمیم دارم دیگه بهت شیر ندم آخه دیگه دندونای آسیاب کوچکت در اومدن و میتونی راحت غذا بخوری اگه البته بخوری یه روایت از حضرت امام صادق (ع) خوندم که گفته بودن اگه به بچه کمتر از بیست و یک ماه شیر بدی در حق بچه ظلم کردی یه جا تو قران هم دیدم نوشته بود طول دوران شیر دهی و حمل سی ماه است یعنی بیست و یک ماه شیر دهی منم میخوام دیگه بهت شیر ندم البته یواش یواش.دیگه اینکه هنوز عاشق پارکی من و بابا باید ساعت یازده شب هم اگه شده بریم پارک یه شب که داشتیم میرفتیم پارک داشتیم با هم حرف میزدیم یه پارک دیدیم به بابا گفتم بابا دور بزن بریم پارک بعد هم دور زدیم رفتیم ...
10 شهريور 1392

خاطره عید فطر

سلام وروجک مامان این روزا دیگه ماهی یه بار فرصت میشه به وبلاگت سر بزنم و یه خاطره برات بنویسم البته به وبلاگ خیلی از دوستان که سر میزنم همه به این مسئله اشاره کردن که ماشاا...عزیزای دلمون بزرگ شدن و فرصت کمتری پیدا میشه که بیایم و وبلاگاتون رو بروز کنیم .قربون شکلات خودم بشم که شیطون شده و روز بروز داره شیرین تر میشه .امسال عید فطر رفتیم روستا برای اینکه بتونیم بریم بهشت زهرا و یادی از رفتگان کنیم خدا همه رو بیامرزه .ظهر عید دایی یه گوسفند قربونی داشت که آقا آیدین ول کن اون گوسفنده نبود و تا میتونست به اون گوسفنده تا لب گور دانش می آموخت یه کتاب گرفته بود دستش به گوسفنده می گفت بخون اولش حرف گوش نمیداد با زور گرفته بودیمش بعد از ...
10 شهريور 1392

اندر احوالات بیست ماهگی

بچه ها بیست بهتر از این ها در همه دنیا بچه ای نیست خوب و توانا عاقل و دانا  بچه ها بیست.این یه شعر که از ایام قدیم از تلویزیون پخش میشد یهو به ذهنم اومد تو بیست ماهگیت برات نوشتم .دندونای نیش و آسیاب کوچیکه از بالا و پایین خدارو شکر در اومدن بابت همین مرواریدا یه هفته لب به غذا نزدی البته همه با هم در نیومدنا با فاصله دو هفته ای تقریبا تاریخ دقیقش تو دفتر خاطراتت نوشتم.همچنان میوه خور نیستی فقط باید آبش رو بگیریم با نی بخوری.یه کوچولو هندونه دوست داری که با پوست بدیم دستت اونم اگه میلش بود تو خونه بگردی و همه جا رو آب هندونه ای کنی بعد بخوری به هندونه میگی هنی.به سیب زمینی میگی می منی.به دایی میگی دی. به چایی میگی چی .به آنیسا میگی...
9 مرداد 1392

بیست ماهگی دلبندم

سلام خوشمزه ترین شکلات دنیا بیست ماهگیت مبارک عزیزم ایشالا همیشه سالم باشی و شاداب.ماه رمضانه و مامان داره روزه میگیره دیگه اصلا وقت نمیکنم بیام وبلاگت رو بروز کنم همون ماهی یک بار هم میام کلی اذیت میکنی تا بیام یه یادگاری کوچولو برات بنویسم ماشاا... کلی شیطون شدی عزیزم.چند روز پیش رفته بودیم پیش آریا جونی که خیلی نفسه قربونش برم خیلی پسره آرومیه شما یکسره میرفتی تو اتاق آریا هر چی اسباب بازی داشت میاوردی وسط هال میگذاشتی و دوباره یه چیز جدید میاوردی من مونده بودم چی بهت بگم گلم آخه هنوز درک کاملی از اینکه این کاره زشتیه نداری ایشالا وقتی بزرگتر شدی بهت میگم این چه کاریه میکنی.اینم یه عکس از اینکه برای اولین بار اجازه دادی یه نفر جلو شما س...
9 مرداد 1392

ماه رمضان

خالق من بهشتی دارد نزدیک و زیبا و" بزرگ"و دوزخی دارد به گمانم کوچک و بعید و در پی دلیلی ست که ببخشد ما را .گاهی به بهانه یک دعا در حق دیگری.. شاید امروز آن روز بی دلیل باشد... خدایا به حرمت ماه مبارک رمضان درهای رحمت و اجابتت را بر روی دوستان و عزیزانم بگشای و لحظات زندگی را به کامشان شیرین گردان... * التماس دعا * ...
19 تير 1392

نوزده ماهگی نفسم

سلام بهترینم این روزا یه کارایی میکنی که من و بابا میخواییم شیرینترین شکلات دنیا رو بخوریم.شبا موقع خواب به من و بابا میگی هیس هاپو ما هم ساکت بعد یهو میزنی زیر خنده.کلمه هاپو و تاب تاب این روزا زیاد میگی از سگ و گربه خیلی خوشت میاد با دیدنشون واقعا خوشحال میشی وقتی میریم بیرون همش میگی بابا آدین پارک.راستی ارسطو پسر دایی بابا هم بدنیا اومد و همه رو خوشحال کرد آخه بعد از بیست و شش سال انتظار بدنیا اومد و واقعا همه از دیدن روی ماهش خوشحال شدن ایشالا همیشه سالم باشه و یه دوست خوب برای شما گلم.روز جمعه که رفته بودیم دیدن ارسطو خان بعد از اونجا رفتیم پارک هوا واقعا گرم بود ولی شما چه جیغی کشیدین با دیدن پارک بادی.جمله معروف بابا هم بعد از ذوقی...
19 تير 1392

جشن نیمه شعبان

سلام بر تنها صدف دریای دلم که به بیکرانگی اقیانوس عشق عاشقشم دیروز رفتیم باشگاه خلیج فارس که هم جشن بود و هم خواننده محبوبمون آقای رضا صادقی اومده بودن.شما اولش آروم بودی بعد که گرمت شد خیلی کلافه شدی اصلا از فضای شلوغ خوشت نمیاد ما هم مجبور شدیم زود بر گردیم آقای صادقی دو تا آهنگ خوندن و ما هم زودی بلند شدیم .اولین حرف آقای صادقی هم این حرف بود با لهجه بندری (هیچ که بندری و هیچ جا بندر نابوت)یعنی هیچ کس بندری و هیچ جا هم بندر نمیشه که با تشویق حضار همراه با حرکات موزون همراه بود.بعدش شام رفتیم بیرون با اینکه شما شامتون رو خورده بودین اما با چه ذوقی داشتی میخوردی دیدنی بود ما هم دوبار سفارش دادیم آخه دفعه اولی بود که میدیم شما با اشتها میخ...
4 تير 1392