آیدین آیدین، تا این لحظه: 14 سال و 10 ماه و 25 روز سن داره

آیدین عزیزم

سلام ما اومدیم😍

سلام نی نی وبلاگ ‌           ‌  ‌     ‌                 ‌                                      اومدم وبلاگ بهترین پسر دنیا رو بروز کنم🏃                                      عزیز مامانش ماشاالله بزرگ شده،پیش دبستانی میره،خوش میگذرونه،کاراته باز شده،خیلی جیگر شده،مامان باباش فداش💋💋         اینجا تولد تو پ...
22 دی 1396

تولد سه سالگی نفسم آقا آیدین

تو این روز طلایی تو اومدی به دنیا وجود پاکت اومد تو جمع و خلوت ما تو تقویما نوشتیم تو این روز و تو این ماه از آسمون فرستاد خدا ۱ ماه زیبا تولدت مبارک عشق مامان و بابا سلام زندگی من.ببخشید دیر به دیر به وبلاگت سر میزنم و اینقدر دیر تولدت رو تبریک میگم ماشاا... اینقدر شیطون و جیگر شدی که دوست دارم بیشتر با تو باشم تا وبلاگت.چند روز قبل از تولدت تو رو بردیم سنجش بینایی فدای چشمای خوشگلت بشم که یه کوچولو ضعیف بود و ما مجبور شدیم برات عینک بگیریم مامان خیلی غصه دار شد اما اشکالی نداره همه دکترا و همه پرفسورا عینک میزنن دکتر گفت ژنتیکیه .یه ماه دیگه دوباره میریم ایشالا این دفعه مشکلی نباشه عزیزم .ما هم چند تا دکتر مختلف می...
21 آذر 1393

شیرینی زندگی من

سلام شکلات مامان مراسم شیر خوارگان حسینی با امیر عباس عزیز شب شام غریبان کنار گلزار شهدا     برای خرید عید نوروز بازار رفته بودیم وسط بازار نشستی گفتی خستم نمیتونم دیگه راه بیام... از 28 ماهگی رنگارو کامل یاد گرفتی... ماشاا... هزار ماشاا...   ...
27 آبان 1393

آیدین به روایت تصویر

سلاااااااااااااااااااااااااااااام عزیزترینم عکس تولد دو سالگیت اینجا هم خونه بابابزرگ بقیه رو می گذاریم تو ادامه مطلب.... چهار روز بعد از تولدت تولد دختر دایی آنیل بود که شما عاشقشین اینم عکس عشقت... میگیم میخوای چکاره بشی میگی میخوام پلیس بشم میگیم یعنی همکار دایی حمید بشی میگی نه من میخوام دامادش بشم تفنگ بزرگ داره بده به من ماشاا... خوب زرنگی .عمه قربون آنیل بشه عشق دریا و آب بازی هستی با پدر مهربونت همیشه راهی دریایین و هر جایی آب ببینی سریع لباساتو در میاری حالا دریا باشه قنات باشه رودخونه فرقی نداره تو در هر صورت باید آب تنی کنی آفتاب سوخته شدین با یه عالمه ضدآفتابی که زدین ...
5 آبان 1393

تولد دو سالگی عزیزم

سلام ای تنها بهونه واسه زنده موندن تولد تو تولد من است چون وقتی تو می آیی من زندگی می کنم از اینکه اینقدر دیر اومدم وبلاگت شرمنده گلم اومدم تا تولد دو سالگی مهربون ترین پسر دنیا رو بهت تبریک بگم بعد میام عکس میزارم خاطره روز تولدت اینه که دو تا عکسای عوض کردیم اصلا حاضر نشدی عکس یادگاری بگیری .مهربونم ایشالا همیشه سالم باشی قشنگم .شیرین زبونی شدی که نگو همش میای مامانو میبوسی میگی مرسی .دیگه به بابا میگی آدین قوی تره بعد هم دستات رو میبری بالا یعنی من قوی هستم .با بابا که بازی میکنی به بابا با اون لهجه شیرینت میگی اگه مُتُنی بتن = اگه میتونی بزن .با آبتین دوستت دعواتون شد برگشتی به دوستت میگفتی دایی آدین پلیسه تتنگ داره لهت میت...
27 دی 1392

آقا آدین عشق پدر

چند مدت پیش من و مامان بزرگ بردیمت آرایشگاه موهات خیلی بلند شده بود با اوضاع قبلی فقط این دفعه بابا نبود که تا شما گریه کنین سریع بیخیال بشه نصفه و نیمه بیارتت خونه این دفعه مامان بدجنس هرچی گریه کردین گفتم تا موهات مرتب نشه نمیریم دیگه به بزرگواری خودتون ببخشین آخه خیلی موهات بد شده بود خودت اذیت میشی گلم.شما هم خیلی طرفدار پدر گرامی هستین شبا تو بغل بابایی خوابتون میبره صبح اول که بیدار میشین دنبال بابا میگردین نصفه شب از بابا تقاضای آب میکنین قربون عشق بابا برم من .قبل از اینکه بریم آرایشگاه مامان موهاتو دو گوشی بست ببینه اگه دختر بودین چی میشدین که با گریه وحشتناک روبرو شدم مامان بزرگ همش میگفت این پسره نمیزاره موهاشو ببندی اذیتش نکن منم...
2 آذر 1392