جشن دندونی آدین جون
سلام عشقم عزیز دلم دومین مرواریدت هم کم کم داره خودشو نشون میده الهی که من فدات شم اینو یه روز قبل از اینکه برات جشن دندونی بگیریم متوجه شدیم.البته عزیزم ما رسم نداریم جشن بگیریم فقط آش دندونی درست میکنیم ولی شما اولین نفری بودی که تو فامیل جشن دندونی گرفتی اونم به خاطر اینکه مامان و بابا خیلی خیلی ذوقیده بودند برای خودشون جشن گرفتن. اینم عکس کیک جشنت عزیز دلم آش دندونی رو خاله جون اینا برات درست کردن خونه مامان بزرگ که میگفتن توی آش دندونیت هفت تا سنگ از نون سنگک جدا کردن چون سنگ تمیز پیدا نکردن وتو یه پارچه گذاشتن و انداخته بودن توی آش به این نیت که دندونات مثل سنگ سفت و محکم باشن . ...
نویسنده :
مامان و بابا
14:11
پسر دایی آریا
سلام عزیزم پنج روز پیش پسر دایی جون آریا نفس به دنیا اومدن.زمینی شدنش مبارک باشه. ایشالا که همیشه زیر سایه پدر و مادرش سالم باشه.ما هم چند روزه خونه نیستیم برای همین برات پست جدید نگذاشتم.ایشالا سر فرصت میام با عکسای جدید از آیدین جون و پسر دایی آریا دو دوست جون جونی ...
نویسنده :
مامان و بابا
14:07
شکوفه زندگی ما
هفت ماهگی آدینی عزیزم
هفت ماهگی گلم مبارک سلام عزیز دلم از اینکه هفت ماهه که با یه فرشته کوچولو زندگی میکنیم هزاران بار خدا را شاکریم .عزیز مامانش درست یک ماهه که غذا خوردنو شروع کرده به جز چند دفعه دیگه اصلا درست غذا نخورده من و بابایی همش با شما درگیر هستیم .الهی قربونت برم ان شاالله این ماه بهتر میشی و بیشتر غذا میخوری دیروز رفتیم وزنتو اندازه گرفتیم خدارو شکر کم نکرده بودی من و بابایی خیلی نگران بودیم از اینکه کاهش وزن داشته باشی آخه تو یه بار هم درست و حسابی غذا نخورده بودی .الهی من فدات شم نفسم ...
نویسنده :
مامان و بابا
2:35
دسته گل عزیزم
چند تا از مجسمه ها رو طبقه دوم میز گذاشته بودم فکر میکردم دست عزیزم بهش نمیرسه بعد از چند لحظه دیدم آدین جون با زور خودش رو کشید بالا و مجسمه رو پرت کرد پایین با این دسته گل فکر میکنم باید دیگه خونه رو مثل مسجد کنیم هیچی رو زمین نباشه الهی که من فدای تو شیطونم بشم.دوستت دارم با همه شیطونی هات گلم ...
نویسنده :
مامان و بابا
2:41
تولد
سلام عزیزم امروز تولد من یعنی مامان آیدین جونه.از پدر مهربون بابت هدیه و متن قشنگی که نوشته بودن یه دنیا ممنونم عزیزم ما راضی به سر کیسه شدن شما نیستیم گلم .دیروز رفتیم خونه بابابزرگ که دو تا از عمه های آدین جون دو تا کیک به مناسبت تولد مامان و عمه گرفته بودن دستشون درد نکنه خیلی چسبید ما هم از آدین جون و سارینا جون عکس انداختیم اینم عکسش ... دست عمه جون اینا درد نکنه امروز تولد خواهر دوقلوم هم هست که خیلی خیلی دوستش دارم خودش میدونه من بدون اون میمیرم .اون جزئی از وجودم هست خواهر گلم یه دنیا دوستت دارم . خواهرشوهر عزیزم تو هم یه خواهر دیگرم هستی دوستت دارم. ...
نویسنده :
مامان و بابا
17:40
تولدت مبارک مامان آدین جونم
به قلبم به خدای جسم و روحم به قدوم خاک پاکت به تمام عشق و هستی به تمام آرزوهابه قطار کاروان ها به امید ساربانها به عروس آسمانها به خدای کس ندیده به قشنگی دو دیده به آهوی رمیده به بهار هستی به حیات روح و جانم به خدایی که پرستی به امیدم که تو هستی به دو گونه قشنگت به جفت کبوتران مست آسمان به نگاه معنی دارت به نور دو چشمانت به بهار زندگی به محبت میان لیلی و مجنون به خدا اگر بمیرم تو چه آخرین نگاهم که تورا از جان دوست دارم می پرستم تو را قدر تمام ملک هستی دوست دارم. عشق یعنی من و تو عزیزم من و آدین جون تولدت رو از صمیم قلب به تو عزیزترینمون تبریک میگیم امیدوارم همیشه سالم و شاداب ببینیمت. این روز عزیز رو به خواهر خانوم گرامیم هم تبری...
نویسنده :
مامان و بابا
17:24
مروارید کوچولوی من
دفتر زندگی من اکنون وسعتی دارد به اندازه عشق .و چه زیباست به خاطر تو زیستن و برای تو ماندن برای قلب مهربان تو که اولین حکایت بی انتهای عشقم هستی مینویسم دوستت دارم ای بهترین هدیه خداوند . مهربونم امروز خیلی خیلی خوشحالم آخه مروارید ناناز من جوونه زده هوررررررررررررا الهی قربونت بشم چند روز بود خیلی کسل و کم حوصله شده بودی دوست داشتی فقط تو بغل باشی و تو خونه رژه بریم بالاخره مروارید پسرم جوونه زد ایشالا حالت بهتر میشه حالا دیگه شدی جزء کباب خورا .وااااای عزیزم نمیدونی چه لذتی داره وقتی که بهت آب میدم لیوان به دندونت میخوره آخ که من فدات بشم جونمی تو . ...
نویسنده :
مامان و بابا
16:57









