آیدین آیدین، تا این لحظه: 14 سال و 10 ماه و 25 روز سن داره

آیدین عزیزم

اولین عید

سلام پسر عزیزم عید ت مبارک امیدوارم سال خوبی داشته باشی این نوروز برای ما یه حس جدید بود یه امید جدید این رو بدون باباومامان خیلی دوست دارن امسال عید خونه دایی وحید بودیم دایی وزن دایی وخاله خیلی زحمت کشیدند همه خانواده مامانی بودند.بعدش رفتیم خونه بابابزرگ عید دیدنی .دست همه درد نکنه کلی بهت عیدی دادن مامان هم از ترس بابایی همه رو ریخت تو قلکت تا برای پسملی یه چیز خوشگل بخره. راستی امروز دو خبر خوشحال کننده شنیدیم   سه نی نی دیگه داره به جمع خانواده اضافه   میشه یکیش رو از قبل میدونستیم دو تا شو امروز فهمیدیم.تو بزرگترشونی عزیزم.امیدوارم رئیس خوبی براشون باشی اینم عکسای گل پسرموقع سال تحویل   ...
20 فروردين 1391

سال نو

سلام پسر گلم خیلی خیلی دوستت دارم ببخشید که نمیام  برات مطلب بنویسم آخه درگیر خونه تکونی هستم . روز جمعه آرمین جون اومد خونمون برات شکلک های قشنگ تو وبلاگت گذاشت گفت که تو از اونا خوشت میاد دستش درد نکنه.پسرم امروز یه کم ناآرومی چیزیت شده گلکم همش داری نق می زنی فقط دوست داری تو بغل مامان بخوابی تا میام بذارمت توی تختت سریع بیدار میشی؟راستی دیشب بابایی خیلی زحمت کشید تا تو خواب رفتی .امروز صبح هم چندتا عکس خوشگل از آقا پسرمون گرفت . پسرم امسال اولین سالی هست که وجودت مثل خورشید به زندگیمون گرما داده .خوشحالیم از اینکه خدا موقع سال تحویل یه فرشته کنار سفرمون گذاشته و سال جدید رو باهم شروع میکنیم امیدوارم همیشه سا...
20 فروردين 1391

نوروز 91

سلام مهربونم تو قشنگ ترین هدیه خدایی.میدونی پسرم امسال که پیش ما هستی بهترین سال تو همه عمر من و بابایی هست.خیلی خوشحال هستیم که تو پیش مایی.فدای مهربونی هات.فدای خنده هات. خدایا شکرت. ...
19 فروردين 1391

عیدی

مامان امروز رفتیم خونه مامان بزرگ بعدش رفتیم پیش امیر عباس خواب تشریف داشتند تو هم کلی عیدی بدست آوردی ساعت ١١شب اومدیم خونه خودمون .آقا کلی گریه کرد.الان که ساعت ٣شبه مامان بیداره وداره این مطلب رو برات می نویسه.فردا میخوایم بریم خونه بابابزرگ بابایی عید دیدنی .یه مسافرت کوچولو میریم .امیدوارم اذیت نشی. ...
19 فروردين 1391

انتخاب اسم

وقتی می خواستیم اسم تو رو انتخاب کنیم از همه کمک گرفتیم مامان می گفت اسمتو پارسا بذاریم بابا می گفت آیدین هر دومون هم از هر دو اسم خوشمون می اومد مونده بودیم چه کار کنیم ؟ بابایی می گفت چون اسم تو با اسم بقیه بچه های فامیل هم خونی داره همین باشه مثل آرش- آرمان-آرمین -آرین- خلاصه بعد از یک هفته شناسنامتو گرفتیم و اسمتو گذاشتیم آقا آیدین که معنیش میشه روشنی دل مامان و بابا .یه چیز جالب دیگه اسم پسر عمه بابا که پسر دایی مامان هم میشه و تو یک روز به دنیا اومدین گذاشتن پارسا  جالب بود مگه نه عزیزم ...
19 فروردين 1391

سیزده بدر

سلام گل پسر اولین سیزدت بدر دشمنات دربدر رفقات گل به سر خوشیهات صد برابر دیروز با دایی ها رفتیم باغ خیلی خوش گذشت .اما آقایی یه کم از گرما کلافه شده بود ودلش می خواست تو خونه دراز بکشه وموقع غذا هم خواب رفتی و مامان با خیال راحت غذاشو خورد.بعدا عکسات رو میذارم .خوش باشی پسر مامان     ...
17 فروردين 1391